۱۳۸۸ آبان ۱۱, دوشنبه

کفاره


تعداد صندوق های شهر به تعداد مردمان شهر ...
گویا مردم سخت نگران حال هم هستند

۱۳۸۸ آبان ۱۰, یکشنبه

نقطه


... وقتی به خود آمدیم صدای خنده هایمان توجه کلاس را جلب کرده بود،
ذره ای خجالت کشیدیم اما در کل خوشحالیم که هنوز هم ذره ای از ذوق دوران طفولیتمان،
باقی مانده ...

۱۳۸۸ آبان ۳, یکشنبه

بند باز


ایام شباب را به مشغولیت فکر می گذرانیم ،
نگرانیم که بعد ها افسوسش را بخوریم .

تعادل است که مشغولمان کرده است ونمیدانیم که چرا نباید ها را کرده ایم و باید ها را نه !
وحتی ندانیم که کدامین بایدها بایدند و کدامینشان نیستند .

دراز مدتی تعادل را در ذهن بالا و پایین کردیم و هیچ نیافتیم .

۱۳۸۸ مهر ۲۷, دوشنبه

پایان نامه




عشق به تو، آسیب به آدمیان
تمام گناهان غیر موجه من در سایه ی عشق
فاصله ی عشق و نفرت ...
نفرت .

۱۳۸۸ شهریور ۲۴, سه‌شنبه

رنگین،ننگین


دریغا که ما را وعده ی سفره های رنگین می دهند لیک ، در دستانمان نان هم نیست .
خیابان ها زیر پایمان خالی ،
گوش ها از وعده های ننگین پر ...

۱۳۸۸ مرداد ۱۹, دوشنبه

تنهاییه


چه کرد باید آن دم که می پنداریم ، می بینیم و یقین حاصل می شود که خودمان هستیم فقط ؟
تنها مانده ایم
و دلمان پر است
از نا خوش روزگارانی که گاها" بر ما گذر کرده است و جایش درد می کند هنوز .

یاد دوستانی افتاده ایم که دوستمان نبودند اما دوستشان داشتیم .
منطق روزگار حکم می کرد که نا رفیقان را دور کنیم از خود .
تصلی خاطرمان شده است که می پنداریم بر مدار منطق بوده ایم ،
لیک این پندار نیک ، به دل تنگمان راه نمی برد
و همچنان رنجوریم ازین تنگنا .
باشد که دلمان فراخ شود یک روز .

۱۳۸۸ مرداد ۴, یکشنبه

جدال


چند صباحی است ما را جدالی اُفتاده است ، بس عظیم ،
چرایش ندانیم .
در خبر است دلیل آن اصلی است آشکار :
"حب ذات"
دوستان چنین گویند .

ارتباط های سرشار از "من" ...
دیگر ضمیر ها مرده اند .
و ما در خود مانده ایم ، مبهوت ...
ممتد ، از آداب معاشرت شنیده ایم .
گاهاً چون خطایی سر زد ، به غایت کوباندندمان .

حال چرخ روزگار گشته است و ما بر فراز !
به کمال ، همان "جمال آداب معاشرت" را بر مخیله ی ما جاری می کنند .
در پی ، اعتراض ما است که ذرات هوا را بی رحمانه می لرزاند .
چنین نمایان گردد : "توجیه گناهان در خشم"
و ...
بر قاعدهای نا نوشته ،
ما از اوان کودکی محروم از خشم و خطا بوده ایم !